انعکاس
انعکاس

انعکاس

اندرزهای فیلسوفانه شکسپیر برای لذت از زندگی

William Shakespeare Said

ویلیام شکسپیر گفت :

I always feel happy, you know why?

من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone

برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم

Expectations always hurt ...

انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

Life is short ...

زندگی کوتاه است ...

So love your life ...

پس به زندگی ات عشق بورز ...

Be happy

خوشحال باش

And keep smiling

و لبخند بزن

Just Live for yourself and ..

فقط برای خودت زندگی کن و ...

Befor you speak ؛ Listen

قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن

Befor you write ؛ Think

قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن

Befor you spend ؛ Earn

قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

Befor you pray ؛ Forgive

قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش

Befor you hurt ؛ Feel

قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن

Befor you hate ؛ Love

قبل از تنفر ؛ عشق بورز

That's Life

زندگی این است ...

Feel it, Live it & Enjoy it

احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

پرواز

در نگاه کسانی که پرواز را نمی فهمند 

  

هرچه بیشتراوج بگیری 

  

کوچکتر دیده می شوید

ای خانه پرستان

آنها که به سر در طلب کعبه دویدند

چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند 

رفتند در آن خانه که بینند خدا را

بسیار بجستند خدا را و ندیدند 

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف

ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند 

ای خانه پرستان چه پرستید گل و سنگ

آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

عشق بهتر است یا ثروت؟

خانمی سه پیرمرد را جلوی در خانه اش دید.گفت:«شما را نمی شناسم ولی اگر گرسنه هستید بفرمایی داخل» آنها جواب دادند:«اگر همسرتان خانه نیستند،می ایستیم تا ایشان بیایند.»

همسرش بعد از شنیدن ماجرا گفت:«بروبه داخل دعوتشان کن»بعد از دعوت یکی از آنها گفت:«ما هر سه باهم وارد نمی شویم»خانم پرسید: چرا؟یکی از آنها در پاسخ گفت:«من ثروتم،آن یکی موفقیت و دیگری عشق است.حال با همسرتان تصمیم بگیرید کدام وارد خانه شود»بعد از شنیدن این حرف،شوهرش گفت:«ثروت را به داخل دعوت کن.شاید خانه ما هم کمی رونق بگیرد و رنگ و رویی پیدا کند»همسرش در پاسخ گفت:«چرا موفقیت نه؟اگر موفقیت بیاید خانه ما مرکز توجه خواهد شد»عروسشان که به صحبت این دو گوش می داد گفت:

«چرا عشق نه؟عشق خانه ما را مملو از شادمانی و نور خواهد کرد»شوهرش گفت:«برو و از عشق دعوت کن به داخل بیاید»عروس به خارج خانه رفت و از عشق دعوت کرد که آن شب مهمان آنها باشد.دو نفر نیز به دنبال عشق به راه افتادند.عروس با تعجب گفت:«من فقط عشق را دعوت کردم!چه طور شد شما هم دعوت ما را پذیرفتید؟»

یکی از آنها در پاسخ گفت: اگر ثروت یا موفقیت را دعوت می کردید، دو نفر دیگرمان

 نمی ماند ولی هرجا عشق برود ما هم اورا دنبال می کنیم.

بى مفهوم هاى زندگى

زندگی چه مفهومی داره ؟؟؟؟؟؟؟؟

وقتی تو خودت گیر می کنی ...وقتی همه چیز برات میشه یه سوال !!!وقتی توی تکرار صحنه ها اسیر میشی ...وقتی اونقدر خسته میشی که حتی از فکر کردن به فکر کردن هم بیزار میشی ...وقتی کسی نیست که بفهمه چی میگی ...وقتی مطمئنی ! اونی که امروز می آد فردا میره ..وقتی مجبوری خودتم گول بزنی ...وقتی حتی شهامت خیلی چیزها رو نداری !!!وقتی می دونی هیچ کس و هیچ چیز خودش نیست ...وقتی می دونی همه چی دروغه ...وقتی می دونی که نباید به هیچ قول و قراری ! اعتماد کنی ...وقتی می فهمی که نباید می فهمیدی ...وقتی روزگار یادت میده که باید سوخت و ساخت ...وقتی می خندی به اینکه کارت از گریه گذشته ...وقتی قراره هیچ چی جای خودش نباشه ...وقتی منتظر یه اتفاقی و اون اتفاق هیچ وقت نمی افته ...وقتی نباید اونی باشی که هستی ...وقتی بهت می فهمونن دوست داشتن یه معاملست !!!وقتی تو رو بخاطر صداقتت محکوم می کنن ...وقتی خوشحال میشن که غرورت بشکنه ...وقتی حرفاتو فقط دیوار می فهمه ! ...