هر کی فهمید که بریدی .میخواد از تنت ببره.واسه شیره خسته موشم.یلی میشه و میغره.تا بدونن شدیخسته همه میپرن به جونت.تیکه تیکتو میدزدن حتی قلب مهربونت.دیگه تسلیم میشی وقتی توی گله شغالا .اشناهارو ببینی که غریبن دیگه حالا.وقتی حتی اونایی که روزی همه یاور بودن و کس.وقتی افتادی میبینی که میشن به شکل کرکس.وقتی قیمت شهامت کمتر از قیمت خون.وقتی نقل نقد و سکه است هر شغالی مهربونه.نون تو خون زدن یه عادت.هر حماقتی رشادت.قربونت برم خدایا. تورو میخوان واسه حاجت.دیگه انگار وقت اون از خدا هم با خبر شد.زیر بارون رفت با عشق.بود و موند و خیس تر شد.باید از این من خودخواه مرد و عاشقونه دل کند.وقت اونه ما نزاریم که یه دلال بگه دل چند؟.دل بیقرار و پاک چند؟عاشقای سینه چاک چند؟مهربونی همزبونی. حتی دلهای هلاک چند؟خنده از ته دل چند؟ تن و جون و اب و گل چند؟حتی روزای جوونی.ادمای ساده دل چند؟ هر کی فهمید که بریدی میخواد از تنت ببره.... وقتی خندیدم گفتند دیوانه است.وقتی گریه کردم گفتند بهانه است.وقتی خواستم زندگی کنم نگذاشتد .پس به دنیا بگویید باستد میخواهم پیاده شوم نگذاشتن
«آنگاه که عشق تورا میخواند، بهراهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بالهایش پناه میدهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آنگاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهمکوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.»
انسان شناسی فلسفی» مطالعه انسان ها است از این نظر که ماهیتاً در تمنای حقیقت (یا حکمت) «برانگیخته» می شوند. ارسطو این مفهوم را در کتاب متافیزیک مورد توجه قرار داد. «همه انسان ها ماهیتاً به شناخت تمایل دارند.» این حوزه پژوهش نظری مولفه های اصلی انسان را مورد بررسی قرار می دهد و این پرسش را به بحث می گذارد که چگونه این مولفه ها در کنار هم به کار ارتقای شناخت یا (تحصیل) حقیقت و رسیدن به حکمت می آیند؟ چگونه انسان ها به سعادت حقیقی دست می یابند یا با انتخاب های آزادانه خویش از رسیدن به آن محروم می شوند. زمانی که محققان برای نخستین بار با این حوزه پژوهش آشنا می شوند غالباً درک متفکران باستان را درباره انسان دشوار می یابند ...