وقتی یه بار ازدوست (دخترت یا پسرت)ضربه می خوری درست مثل این می مونه که با ماشین بهت زده و داغونت کرده ولی وقتی می بخشیش درست مثل این می مونه که بهش فرصت دادی تا دنده عقب بگیره و دوباره از روت رد بشه تا مطمئن بشه چیزی ازت نمونده
زرنگی را گفتم زندگی چند بخش است ؟ گفت دو بخش : کودکی و پیری...... گفتم پس جوانی چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بی وفایی سوخت ، با جدایی مرد
کاش قلبم درد تنهایی نداشت چهره ام هرگز پریشانی نداشت کاش برگهای اخر تقویم عشق حرفی از یک روزه بارانی نداشت کاش میشد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
هر موقع خواستی از کسی جدا بشی یادت نره بهترین راه اینه که بهش بگی برای همیشه خدانگهدار، شاید طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشکنه ولی بهتر از اینه که منتظرت بمونه
من همونم که همش به یاد چشمات میمونم من همونم که تورو همیشه دنیام میدونم من همونم که غم و از توی چشمات می خونم شده هر کار میکنم تا غم و از تو برونم من همونم که تویی فرشته ی ارزوهام جون من فقط یه بار عشق و بیار هدیه برام
هیچوقت به چشمات راز دلت رو نگو چون راز نگه نمی دارد و گریه می کند
زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد .
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد . کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و
گفت : «این زن، هرزه است به خانهی او نروید » بودا به کدخدا گفت : « یکی از دستانت را به من بده»
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .
آنگاه بودا گفت : «حالا کف بزن» کدخدا بیشتر تعجب کرد و
گفت: « هیچ کس نمیتواند با یک دست کف بزند»
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : «هیچ زنی نیز نمی تواند به تنهایی بد و هرزه باشد،
مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند.
بنابراین مردان و پولهایشان است که از این زن، زنی هرزه ساختهاند.»
از مردم دینا سوالی پرسیده شد و نتیجه آن جالب بود
سوال این بود :
نظر خودتان راجع به راه حل کمبود غذا در سایر کشورها صادقانه بیان کنید!! وجالب این بود که کسی جوابی نداد چون:
در آفریقا کسی نمی دانست غذا یعنی چه؟؟!
در آسیا کسی نمی دانست نظر یعنی چه؟؟!
در اروپای شرقی کسی نمی دنست صادقانه یعنی چه؟؟!
در اروپای غربی کسی نمی دانست کمبود یعنی چه؟؟!
و در آمریکا کسی نمی دانست سایر کشورها یعنی چه؟؟!
برگرفته از سایت http://tolooo.blogsky.com

خدایا کفر نمی گویم، پریشانم، چه می خواهی تو از جانم؟! مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی، خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه بازآیی زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟! خداوندا اگر در روز گرماخیز تابستان تنت بر سایه ی دیوار بگشایی لبت بر کاسه ی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو روان باشد زمین و آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟! خداوندا! اگر روزی بشر گردی ز حال بندگانت باخبر گردی پشیمان می شوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت. خداوندا تو مسئولی. خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی می کشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است...
دکتر علی شریعتی
به دنبال خدا نگرد ,خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد
خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توستخدا در قلبی است که برای تو می تپد
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیردخدا آن جاست
در جمع عزیزترین هایت
خدا در دستی است که به یاری می گیری
در قلبی است که شاد می کنی
در لبخندی است که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نیست
گشتنت زمان را هدر می دهد
خدا در عطر خوش نان استخدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آن جا نیست
او جایی است که همه شادند
*و جایی است که قلب شکسته ای نمانده*